تبليغاتX
my-alone-times

my-alone-times

امروز نمیدونم از کجا شروع کنم.

از خودم؟؟؟؟؟

از هدفم؟؟؟؟؟

از عشقم؟؟؟؟

از تنهاییم؟؟؟؟

بهتره از هدفم شروع کنم......

هدف اصلیم معرفی مجید خراطها به همه شما عزیزان.خب هم دانلود و هم تکست آهنگای جالبش.....

امیدوارم مثل من به اونا علاقه داشته باشید. یا علاقه پیدا کنید. تنهاییام با آهنگای مجید جون پر میشه.... همه آهنگاش و حدود ۶۰۰ یا ۷۰۰ بار گوش دادم ولی همیشه تازه و جالبند......

خوشحال میشم نظرتون و بدونم..........

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 11:45 توسط kimia| |
سلام.سلامی به سردی پاییز. به تنگی دل عاشقا. اونایی که زخم زبون خوردن.اونایی که نمیتونن جواب دل تنگشون و بدن. اونایی که فقط میتونن شرمنده قلب خودشون باشن و فقط بهش بگن : تسلیت قلب صبورم.

به اونایی که تو لحظه آخر به مرحمشون میگن: خداحافظ گل نازم. مواظب خودت باش.

سلامی از طرف من. کسی که نمیدونه دلیل رفتن پرنسسش چی بوده!!!!! کسی که فقط یه گل خشک از عشقش داره......


سلام...

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 11:36 توسط kimia| |
 بچه ها...چند روز پیش یه آقایی به من گفت: تو اگه مجید رو دوس داری،میری دانلودش میکنی.....

منم اکه تا الان تکست هاش و نذاشتم چون دلم نیومد زحمتاش حروم بشه....تو یه ساعتی که سایت باز بود من دانلود کردم اما باز سی دی رو هم خریدم که زحمتای مجید جونم حروم نشه....

شما هم اگه واقعا دوسش دارید دانلود و کنار بذارید و برید بخریدش...

ممنون.

بای.

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 9:14 توسط kimia| |
سلام.چند وقته که دنبال آلبوم حلقه هسم....

سعی میکنم زود تکست هاش و گیر بیارم......

اگه کسی داشت میشه واسم بفرسته لطفا؟؟؟

مقسی بچه ها....

بای بای...

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 9:15 توسط kimia| |
چند روزه توی اتاقم دارم از دوریت می میرم

دل من هواتو کرده هی شماره اتو می گیرم

اگه برداری می فهمی پشت خط کی چشم به راته

اونی که خودت رو می خواست حالا راضی به صداته

اینقدر می گیرمت شاید که برداری یه روز

تو که از حال خراب من خبر داری هنوز

مگه از یاد تو رفتم آخه قلبم بی گناهه

لااقل یه لحظه بردار بگو اصلا اشتباهه

زود قضاوت کردی اما مثل خونی تو رگم

کلی حرف آماده کردم اگه برداری بگم

این همه می گیرمت خوب چرا قطع می کنی

پشت خط موندم دوباره با کی صحبت می کنی

اینقدر می گیرمت شاید که برداری یه روز

تو که از حال خراب من خبر داری هنوز

مگه از یاد تو رفتم آخه قلبم بی گناهه

لااقل یه لحظه بردار بگو اصلا اشتباهه
نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 9:13 توسط kimia| |

 

تکست خداکاری بکن

دارم از غصه می میرم خدا کاری بکن اینبار

که دستای ظریفش رو تو دستام حس کنم یک بار

خدا کاری بکن اینبار خدای مهربون من

زبونم بند اومد ای وای کجا رفت هم زبون من

خدا کاری بکن مردم خدا اونم دلش تنگه

اگه می گه مهم نیستم با حسش داره می جنگه

اگه می گه تو فکرم نیست می خواد بیشتر پیشش باشم

درسته اون ولم کرده دلیل اشک چشماشم

خدا کاری بکن اون رفت ازت می خوام که برگرده

اینبار قدرش رو می دونم اگر چه اون ولم کرده

خدا بگو که برگرده

خدا کاری بکن زودباش خدا اون دیگه تنها نیست

خدا بهش بگو مردم چرا اون عین خیالش نیست

خدای مهربون من دلت میاد که تنها شم

بره عشقم تنک و تنها تا کی دلواپسش باشم

خدا کاری بکن زودباش خدا صبرم همینقدر بود

بگو حرفاشو بخشیدم بگو گنجایشم کم بودم

بگو تقصیر من بوده بگو حق داره می دونم

بگو به فکر جبرانه بگو قدرش و می دونم

بگو دیگه غرورش مرد می خواد پیش تو برگرده

بگو سختیه این روزا اون و از راه به در کرده

خجالت می کشم  از اون بگو چیزی نگه اومد

خدا پا در میانی کن شاید از من خوشش اومد

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 19:14 توسط kimia| |
تکست چه مرگمه بازم از آلبوم کنسل

عزیزم دلخوری هام زیاد شده انگاری فصل خزون برگمه

می خوام سفره دلمو وا کن به خدا اینبار می گم چه مرگمه

اگه هی بیخودی دعوا می کنم خوب می خوام بهم محبت بکنی

به خدا بعضی روزا فکر می کنم که داری من و تحمل می کنی

جلوی غزیبه ها خیلی بده دستت و از توی دستام می کشی

خودم و گاهی به مردن می زنم تا شاید منت من رو بکشی

ارزومه یه دفعه جایی می ری بپرسی میشه برم یا که نرم

مطمئن باش که بهت می گم برو اما زود برگردی دردت به سرم

وقتی می بینم باهام غریبه ای فکر رفتن هی میفته تو سرم

اما چون طاقت رفتن ندارم می زنم به بی خیالی می گذرم

بی محلیات داره زجرم می ده دیگه از این وضعیت خسته شدم

چرا هی دروغ می گم نمی دونم انگاری زیادی پا بسته شدم

وقتی بی خودی می گم مریض شدم دوست دارم یه کمی دلواپس بشی

به خدا چیز زیادی نمی خوام چی میشه اگه یه کم عوض بشی

وقتی که سراغ تو نمی گیرم چی میشه یه بار سراغم بگیری

واسه این که بهت محبت بکنم دور از جونت تو هم یک بار بمیری

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 19:12 توسط kimia| |
یه تکست دیگه از آلبوم کنسل

من همخونه ات و ول کن با وجود من ودا کن

دارم از این خونه می رم تو فقط من و دعا کن

یا بمون منم بمونم یا بزار نیستی نباشم

لااقل اشکام و پاک کن زشته اینجوری جدا شم

بعد رفتنم از اینجا زندگی از هم می پاشه

در و همسایه به طعنه می گن جاش خالی نباشه

راستی عکسم رو دیواره اونم از خونه جدا کن

اگه دلتنگ شدی روزی در و دیوار و نگاه کن

یادگاری ندارم که مبادا جا بزارم

جلوم و بگیر بمونم آخه من جایی ندارم

کاش می شد فقط یه هفته دیگه با من سر می کردی

به قول خودت روزات و پیش من هدر می کردی

مگه میشه وقتی نیستم چشماش و رو هم بزاره

واسه من خبر بیارن که فلانی بی قراره

یعنی الان تو خیابون داره دنبالم می گرده

باز خیالاتی شدم من این خیابونا چه سرده

انگار جدی جدی بی تو یه فقیر کوچه گردم

با اینکه رفتم ولی باز بگی برگرد بر می گردم

به خدا قسم که بی تو یه فقیر کوچه گردم

گر چه مغرورم ولی تو بگی برگرد بر می گردم

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 19:10 توسط kimia| |
 

خداییش اینطوی بود حال و روزم

خداییش حقمه اگه بسوزم ؟

من و از دست حرفات خسته کردی

خداییش بد من و وابسته کردی

آخه تو مشکل رو می دونستی

خداییش تو می خواستی می تونستی

جواب مهربونیم و ندادی

نگو نه قدرمو نمی دونستی

من و از دست حرفات خسته کردی

خداییش بد من و وابسته کردی

جوانیم و ازم راحت ربودی

خداییش اون که می گفتی نبودی

انصافا تو رفاقت کم گذاشتی

من عاشق رو اصلا دوست نداشتی

دل تنهام که رسما بود با تو

خداییش مشکل از من بود یا تو

حالا که رفتی و از من جدایی

سوالم اینه حقم بود خدایی ؟

خداییش حقمه تو اوج دردم

پیشم باشی و دنبالت بگردم

بهم عاشق شدن رو یاد دادی

چقدر زود من رو دست باد دادی

خداییش ساده بودم می دونستم

زیادی تو رو سر تر می دونستم

من و از دست حرفات خسته کردی

خداییش بد من و وابسته کردی

جوانیم و ازم راحت ربودی

خداییش اون که می گفتی نبودی

انصافا تو رفاقت کم گذاشتی

من عاشق رو اصلا دوست نداشتی

دل تنهام که رسما بود با تو

خداییش مشکل از من بود یا تو
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 19:5 توسط kimia| |
سلام. امروز تکست نقطه چین و آوردم......... از آلبوم کنسل:

این آهنگ یکی از ۲۰ آهنگی هست که بیشتر گوش میدم.امیدوارم خوشتون بیاد.

حالا که تموم شد تو هم داری می ری

مبادا دست کسی رو بگیری

خدایا نگاه کن درست تو چه وقتی

پر از اشکم اما می خندم به سختی

گلوم و رها کن تو ای هق هق من

می موندم من و اون نبود عاشق من

مبادا که عشقم تو قلبش بمیره

می ترسم که دست کسی رو بگیره

بگین کار اینبار ازم بر نیومد

بگین کم آوردم یا صبرم سر اومد

بگین باز بیاد و به قلبم بشینه

بگین جای اسمش هنوز نقطه چینه

تو احساس من رو چه راحت ربودی

اگه من شکستم مقصر تو بودی

مگه من رو در حد مردن ندیدی

تو دلخور نبودی چرا دل بریدی

دل روز و شب رو تو تنهایی سر کرد

اگر که تموم دعاهاش اثر کرد

بگین اون و دست خدامون سپردم

مقصر نبودم ولی پاش و خوردم

بگین خیلی وقته که صبرم سر اومد

بگین کاری کرده که دادم در اومد

بگین خیسه اشکه همه تار و پودم

بگین تا بدونه مقصر نبودم

راستی الان عزیز من سرت رو شونه کیه

صدای خنده های تو الان تو خونه کیه

روزای خوب زندگی تمومشون صرف تو شد

می گفتی راهمون جداست آخرشم حرف تو شد.

 

نظر یادتون نره هاااااااااا.......

بای تا های

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 10:37 توسط kimia| |
سلام نمیکنم چون تازه سلام کردم......

کامران جون من اصلا وقت ندارم که دانلودهاش و بزارم ولی میتونی از تو سایت نایس تو فان دانلودش کنی......

واست لینکش میکنم به اسم میلاد...........

همینجا از میلاد جونم تشکر میکنم.....

بای شاید تا های

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 14:7 توسط kimia| |
سلام......سلام......سلام........

دوباره اومدم با خبرای جدید......

دیگه نیومدم اینجا واسه تاهل.....

میدونید که بعد از تاهل تعهد هم میاد..........نامزدی کردم و نامزدم همونی هست که سه سال پیش بخاطر من از خونه زد بیرون و سه ماه برنگشت!!!!!!!!!!!

نمیدونم قسمت این بوده دیگه.......... نامزدم از کامپیوتر سر در نمیاره اما باید همه مطلبای قبلیو پاک کنم و جاش جدید بنویسم.......

علیرضا رو میشناسه اما نمیخام اثری از اون تو وبلاگم ببینه..........

فقط واسم دعا کنید...... هنوز دو-سه ماه سربازی داره و از امروز رفته تهران..............

فاصله تهران و شیراز زیاده ولی دلامون به هم خیلی نزدیکه..... پس...... به خاطر اون و به یادش این مطلب و اضافه کردم.......

غم دوری از چشاش من و آخر میکشه.........

فعلا بای

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 14:3 توسط kimia| |

خواهشم اینه بمون و

 کنسلش کن رفتنو

یا اگه میخوای بری

اینبار نفرین کن منو

اینقدر سرت رو پایین نگیر

آتیشم نزن

این تو و این تیغ و شاهرگ

هر چقدر میخوای بزن

 

تیغ و بردار

 دستام خط خطی کن تنلافیه

عمری من زدم به قلبت

 تو نگفتی کافیه

تو رو به خدا قسم

اونطور نگاه نکن به من

لااقل چیزی بگو

 فحشی بده حرفی بزن

عزیزم دستات نلرزه

تیغ اول و بزن

واسه ی خیانتا و

بی محلیای من

 تیغ دوم و بزن

بزار بریزه آبروم

من خیانت کردم اما

تونیاوردی به روم

سه و چهار و پنج و شش

تیغارو پشت هم بزن

وقت جون دادنمم

وایسا تو چشمام زل بزن

شاید اون لحظه ببینی

اشک چشمای منو

بیا با هم آشنا کن

تیغ و رگهای منو

 

نکنه هنوز مهمم

چرا گریه میکنی

الان وقتشه بیای و

منو راحتم کنی

اگه باز من وببخشی

دل بسوزونی برام

با چه رویی زنده باشم

از خجالتت درآم

 

بزار با دستای پر مهر تو

رو به قبله شم

اونطوری شاید قیامت

باتوروبرو بشم

توی این دنیا نشد

ازت نگهداری کنم

شاید اون دنیا بتونم

واسه تو کاری کنم

 

تیغ و دستت دادم

اما عزیزم یادت نره

درد این سکوت تو

از درد تیغم بدتره

نکنه فهمیدی مثل

خون تو رگهای منی

که نه میتونی بری

نه تیغ و راحت میزنی

نکنه میخوای ببخشی

نه تو رو خدا بزن

اگه بخشیدی عزیزم

هی نگاه نکن به من

 

تو که از خونم گذشتی

تو که بخشیدی منو

خواهشم اینه بمون و

کنسلش کن رفتنو

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 13:57 توسط kimia| |

سلام بچه ها روز 13 خيلي حالم گرفته شد ميدونيد من يه عالمه از جواد براي گلي تعريف كردم كه بهش زنگ بزن جوابت و نميده خيلي پسر خوبيه اصلا به دخترا جواب نميده......... ولي گلي بهش ميس زد و اونم پشت سرش زنگ زد...... اون هميشه خدا شارژ نداشت البته فهميدم كه واسه من نداشت...........

نميدونيد از درون ميسوختم كه چرا با من اين كار و كرد؟؟؟؟؟؟؟؟ درسته باهاش دوست نبودم ولي توقع دروغ هم ازش نداشتم كه هميشه بگه شارژ ندارم تازه قول هم داد كه بعدا دوباره بهت زنگ ميزنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

وااااااااااااااااااااااااااااييييييييييييييييي باورم نميشه

اين همه كه باورش داشتم و روش حساب باز كرده بودم ولي.................. بيخيال اونم يكي از اين همه پسر

همه پسرا سر و ته يه كرباسن به اين باور خودم رسيدم و از كسي تقليد نكردم.....................

بچه ها به نظرتون من حق دارم بهش زنگ بزنم و گله كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

راستش ميترسم زنگ بزنم و يه درد سر ديگه!!!!!!!!!!!!!

فعلا باي.........

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 16:34 توسط kimia| |

تکست جوبم کردن از آلبوم جوابم کردن مجید خراطها

 

تو دستـــات گرمه میـــدونم

ولـی دستای من سسـته

چرا غمگینی و اشکـــات

تمومه جونت ـــو شسته؟

حالا که اومدی پیشم

بیـــا بی گریه و زاری

حقیقت رو بهت میــــگم

جوابم کردن انگاری

 

بزار پـــاتو روی قلبـم

نزار دــست روی احساسم

به جای گریه و زاری

یه کم دعا بکـــن واسم

تمومـــه دکترا گفتن

همین روزاست که میمیرم

نمیدونن دوام شـــک نیست

نباشی جون نمـــی گیرم

نبر ولتاژش و بالا

نزن  شک من دلــم خونه

همین جایـــی که شک میدی

دلم نیـــست خونه ی اونه

دلم نیـــست خونه ی اونــــه

 

حالا قدرتــــو میدـــونم

گرچه فرصتــــی نمونده

قربون دلــــت برم که

تو رو تا این جا کشــونده

اگه قسمت موندنم بود

تو رو تنهـــا نمــی زاشتم

میگفتی بمیــــر میمــردم

که نگی دوست نداشتم

میگفتی بمیــــر میمردم

که نگی دوست نـدــــاشتم

 

ببـــخش که بودنــــم واست

همیـــشه دردسر داره

همه میـــگن امیــــدی نیست

ولی دعات اثـــــر داره

صداتـــو میشنــــوم آره

چشام اشکات و میـــبیــــنه

وقتـــــی داد میزنی پــــاشو

به قلبم خیــــلی میشینه

نکن گریه گل نازم

داره اشکات حــــروم میشه

بجم دعا بکن زود باش

ملاقاتت تمــــــوم میشه

ملاقــــاتت تمــــــــوم میشه

 

کاش میشد یکی بتــــــونه

من و از خوــــــاب در بیــــــــاره

مگه میشه مــــرده بـــــاشم

وقتی کــــــه اشکام میبـــــــاره

اگه حسرت تو دــــــارم

اگه سرد و بی قرـــــــــارم

تو رو با چشمــــــــای گریــون

به خدامــــــون میسپـارم

نمیگم برات میـمیرم

چون واسه تــــو زنده بـودم

نمیگــــم عشق منـــــی تو

چون تویی همـــــه وجــــودم

اون دنیا جـــــــام خوبه خوبه

دلم واسه خوشی تنگه

اون خدا که مــــن میدونــــــم

حتی آتیـــــــشش قشنگه

اون خدا که من میدونــــــــم

حتی آتیــــــشش قشنگه

 

لا لا لا لا لا لا لا لا ..............

نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 20:56 توسط kimia| |
 

سلام بچه ها عيدتون مبارك سعي كردم كه نزديك به سال نو بهتون تبريك بگم.

آرزو ميكنم سال خوبي داشته باشيد پر از شادي و موفقيت……

باي باي  باي   باي

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 21:4 توسط kimia| |
سلام سلام سلام.....

امروز سه شنبه هست و من مثل دیروز بی کارم و تو اینترنت پرسه میزنم......

برنامه عید خاصی هم ندارم......

اگه چیز جالبی میدونید واسه منم بزارید

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 9:2 توسط kimia| |

واي دوباره روزاي بد. كار من و رضا تموم شده بود ولي همه چيز ميخاد كه نشه ما با هم....... چند روز پيش يكي از فاميلاشون مردو حالا امروز بايد زنگ ميزد جواب ميداد كه بريم آزمايش خون.......

نميدونم چي شده. من از اولش نميخاستم حالا ازدواج كنم ولي حالا كه تا اين مرحله پيش رفته،...........  دلم نميخاد كه دوباره اين روزا بيان.......

روزي كه ميخاد واسه آدم خاستگار بياد خيلي روزه سختي هست....... نميدونم چي شدم دلم ميخاد فقط گريه كنم........

قدري كه سوي چشمام بره. واسه گريه هايي كه بعد از A كردم، چشمام هر كدوم 1 شماره ضعيف شدن........ اصلا تحمل ندارم كه اين روزا رو ببينم.......

واسم دعا کنید لطفا!!!!!!

بای

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 23:9 توسط kimia| |
سلام. واااااااااي بازم مثل هميشه دارم ديوونه ميشم..... اين دفعه روش جديد....... واي اين قدر فكر كردم كه فس مخم در اومده........... خدايا بهم كمك كن...... اين دفعه ديگه خواستگار و ....... چي بگم؟؟؟؟؟؟ چند روز ديگه هست كه عقد كنم....... حتي نميتونم انتخاب كنم...... اگه يكي از اونا بفهمن كه قبلا دوست پسر داشت؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! خيلي سوتي ميشه......... خدايا كمكم كن......... فقط تويي كه ميدوني صلاح من توچي هست...... پس همون كارو انجام بده...

حالا هم تكست بگي نگي از مجيد خراطها: بگي نگي روزا بازم خيلي دلم تنگه برات. بد جوري تنهام دوباره بي تو و اون رنگ چشات...... بگي نگي چند وقته كه دل تنگيام زياد شده. باز هواي تو رو دارم، بهونه هام خيلي شده....... بخواي نخواي دوستت دارم..... بياي نياي منتظرم.... بگي نگي دق ميكنم اگه تو تنهام بزاري بگي نگي روزا بازم خيلي دلم تنگه برات. بد جوري تنهام دوباره بي تو و اون رنگ چشات...... بگي نگي چند وقته كه دل تنگيام زياد شده. باز هواي تو رو دارم، بهونه هام خيلي شده....... كاشكي تو گرماي نگات بغض يخيم و بشكنم حس بكنم كه عاشقم.شايد كه باورت كنم تو لحظه هاي خستگي سر روي شونت بزارم. تو اوج بي كسي نيا به گريه عادت ميكنم كاشكي تو گرماي نگات بغض يخيم و بشكنم حس بكنم كه عاشقم.شايد كه باورت كنم تو لحظه هاي خستگي سر روي شونت بزارم. تو اوج بي كسي نيا به گريه عادت ميكنم

 فعلا باي

نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 18:27 توسط kimia| |
سلام.دوباره اومدم......بچه ها فقط میتونم بگم دارم دیوونه میشم..... چند روزه دیگه یه چیز جدید این جا میبینید که من رفتم تیمارستان.......

دوباره صدام زدن.... باید برم.......

دارم میمییییییییییییییییییییییییییییییرم.....................

بای

نوشته شده در جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 23:1 توسط kimia| |

عليرضا اگه اومدي اين جا اين و بهت تقديم ميكنم:

 

بارها گفتم هستی

آغازی

پایانی

مهری

عشقی

رفیقی

...

بارها بوسیدمت

برایت بارها خواندم آنچه را خواستی

هر روز

هر شب

هر گاه

هر بی گاه

اما دگر

بس است

بس ...............

 

 

شايدم بايد بگم:

آنقدر در گفتن یک حرف حاشیه رفتم

وبه جای نوشتن تنها یک کلمه گوشه ی دفتر خاطراتت

شعر های حاشیه ای نوشتم !!!!

تا عاقبت در حاشیه چشم هایت افتادم

حالا که حاشیه نشینی را تجربه می کنم

بگذار فقط یک حرف حاشیه ای دیگر بزنم

دوستت دارم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 21:27 توسط kimia| |

 

        يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم

                                    گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم

      پر پروانه شكستن هنر انسان نيست

                                    گر شكستيـم زغفلت من و مايي نكنيم

      يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

                                    وقت پر پر شدنش ساز و نوايي نكنيم

 

      يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد،

                    طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 21:27 توسط kimia| |
سلام. ببخشيد چند روزه كه نميتونم بيام و چیزی بنويسم......

اگه وقت كردم ميام و كامل واستون ميگم ولي به همون آرمان ربط داره.........  راستش فهميدم كه كابينت سازه نه مكانيك..... مطلب قبلیم اصلاح کردم و گذاشتمش دوباره.....

مهم نيست بعدا ميگم واستون.....

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 10:39 توسط kimia| |

سلام.

امرور كه رفتم امتحان حسابان بدم، صبح سر خيابون منتظر مهشيد و بابك بودم كه يه پسره اونجا بود، كابينت ساز بود.........

سه پيچ شده كه شماره بدم؟؟؟؟ منم گفتم زنگ نميزنم و شماره همراه اولم كه الان يه ساله خاموشه بهش دادمو آدرس وبلاگم كه بياد و اين و ببينه شايد بفهمه كه دادم دستش!!!!!!!!!

هر چي هم ميخنديدم، متوجه نميشد كه دارم ميخندم، شايد منظورم اينه كه بدبخت دادم دستت........ شايد فكر ميكرد خيلي خر كيف شدم كه داره بهم شماره ميده.......

همه رو برق ميگيره، ما رو آدم شاسكول........

آقاي آرمان يا نميدونم آقا رضا اگه اينا رو خوندي بهت بر نخوره...... دليل اين كارمم تو نوشته قبليم هست........

راستي بعد از امتحان مامان آيدا اومد كه ما رو برسونه..... ميلاد خان مزاحم آيدا ميشده و فهميدن..... باباي آيدا با چوب زدتشو آيدا و خونوادش دعواي بدي داشتند....... مامانش خيلي نصيحتمون كردو منم تا تونستم كاريا آيدا رو توجيه كردم.....

خدا كنه باهاش دعوا نكنن...... اينم تو امتحاناي ترم. البته مامانش اينا حق دارنا ولي آيدا هم مقصر نبوده. ميلاد بوده كه ول كن آيدا نبوده......

.

.

.

راستي امتحانمون خيلي مخ شكن بود..... من بد ميشم حدوداي 18 ميشم كه يعني گند تو همه نمرام....

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 13:28 توسط kimia| |

 

سلام.

امروز اومدم اينجا تا اول به اون دوستمون كه به من گفتن خيلي غلط املايي داري بگم كه به جان خودم من همه اينا رو با عجله مينويسم......

آخه اصلا دلم نميخاد مامانم اينا بدونن تو تنهاييام چي هست...... كي تنهاييام و پر ميكنه و ......

اينا رو وقتي كه تنها ميشم مينويسم....

اون دوست عزيزم كه گفتي يا قالب وبلاگت و عوض كن يا عكس بزار: من اصلا دلم نميخاد تو وبلاگم پر از عكس باشه...... حوصلم سر ميره..... دليل ديگشم عجله اي كه دارمه.......

درباره قالبم، دوست دارم وبلاگم خيلي ساده باشه و اصلا دوست ندارم عكس Love و Hate Love بزارم واسه قالب وبم........

فردا امتحان حسابان دارم ولي اصلا حوصله ندارم كه.....

پارسالم سر امتحان فيزيك2 بود كه با عليرضا قهر كردم و امتحانم و گنديدم...... بهتره نگم كه چند شدم.....

راستش امروز خيلي دلم ميخاست كه گوشي داشته باشم. شايد بيشتر خودم مقصرم..... من و عليرضا قبل از عيد cut كرديم و بعد از عيد لو رفتيم!!!!!!!! مامانم كه فكر ميكرد واسه گوشي هست، گوشيم و گرفت........ خب حق داشت ولي تو آبان اومد بهم بده كه من گفتم نه تو امتحاناي آبانم نميخامشون و رفت تا حالا.........

روز تولدم منتظر سورپرايز بودم ولي سورپرايز كه نشدم، بهم گفتن: حالا ديگه يه سال بزرگ شدي ديگه نري با پسرا دوست بشيا!!!!!!!!!

شايد اينم يه جور سورپرايزبود .........

.

.

.

.

خيلي دلم گرفته......... الان ديگه اشكام داره از چشام ميريزه و بغضي كه تو گلومه ميتركه.........

خدا كجاست؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!    چرا همه ميگن خدا بزرگه؟!؟!؟!؟!؟!؟!   چرا من خدا رو نميبينم؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!     چرا همه ميگن مهربونه؟!؟!؟!؟!؟!؟!

 

چرا همه ميگن خدا هست؟ چرا ميگن همه جاست؟؟؟ كو پس؟؟؟؟؟؟  چرا من بزرگي و مهربونيش و نميبينم؟؟؟؟؟

 

امروز واقعا عصباني شدم آخه كامپيوترم گير ميكنه و خلاصه پر از سيروسه.     به خدا زبونم مو در آورد اين قد گفتم من اين و نميخام......

يا يه لب تاب واسم بگيرين يا اين كه با مال خودتون عوض كنين......ما 7 تا كامپيوتر داريم ولي شانس من مال من گه خورده توش.... ببخشيدا ولي واقعا حاله بدي دارم......

نه عليرضا دارم......

نه يكي كه باهاش حرفام و بزنم......

نه يه كامپيوتر درست........

نه گوشي كه سرگرمم كنه.....

.

.

.

.

.

.

.

.

تو رو خدا يه كم كمكم كنيد شايد از تنهايي بيرون بيام..........

من تازه 16 سالمه ولي به جان خودم اگه خيلي اذيت بشم و مامانم بازم بهم گير سه پيچه ول بده ميزارم ميرم.......

گوره باباي همه چيزام...... همه علاقه اي كه به خونوادم دارم........

دوستشون دارم لي بعضي وقتا يه گيرايي ميدن كه آدم و عصبي ميكنه....... منم ميزنم به سيم آخرو........ ديگه تا تهش و ميخونيد چي ميشه.........

 

 

باي

نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 8:28 توسط kimia| |

تكست آهنگ خاكم نكنيد از بهترين كاراي مجيد جون كه يادم نيست از كدوم آلبومشه

 

 

خاكم نكنـــــــــــيد                 خاكم نكنيد بزاريد اونم برسه

خاكم نكنيـد بزاريد اونم برسه       

بزاريد اون و ببينم وقتي به حرفم ميرســــــه

خاكم نكنــــــــيـــــــــد هنوز عشقم رو نديدــــــــــــــم

اين همه آماده شـــــــدم يه كفن دورم كشيدـن

طابوت من و بزاريد اونم بگيــــــــره

حس كنم عاشقمه وقتي كه گريش ميگيره

اشكاي اــــــون و كي به جاي من كنه پــاك

خداحافظ عشقم كه من و برده زيــــــــر خــــــــــاك

♪♫♪♫♪♫♪♫♪♫♪♫♪♫♪♫

 

خاكم نكنيــــــد بزاريد اونم ببيـــــــنه              ببيـــــــنه

پيكر آشفته ي مـــــــن بي رمق رــــــوي زميـــــن

 

خاكم نكنيـــــــــد بش بگيد حالـــــــــا كه مردـــــم

تا اين جاش به خشك و خــــــــــالي

اون و به خدا سپردم             اون و به خدا سپـــــــــــردم

بعد رفتن من دو- سه روز تنهاش نزاريد

روي سنگ قبرـــم آينه و شمعدون بزاريــــــد

ميبيني چـــــــــي شد عشق ما دـــــــــــو تا   عاشق تو مـــــــــرد            Majid Kharatha        

 

 

منتظر نظراتونم.....

نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 14:46 توسط kimia| |

من پذيرفتم شكست خويش را

                                   پند هاي قلب دور انديش را

من پذيرفتم كه عشق افسانه است

                                   اين دل درد آشنا ديوانه است

ميروم شايد فراموشت كنم

                                   با فراموشي هم آغوشت كنم

ميروم از رفتن من شاد باش

                                    از عذاب ديدنم آزاد باش
نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 9:48 توسط kimia| |

سلام. سلام....

يادمه كه قول دادم درباره A واستون بنويسم ولي نميدونم چي و بنويسم......

اول دوستام و معرفي ميكنم و اسمي كه تو وبلاگ واسشون مينويسم نازنين (آيدا) ، نازنين (مهشيد)، يلدا و سوسن.......

اون نازنيني كه نوشتم دربارش و عشق ميلاد هست، آيداست.....  كه ما با هم خيلي دوستيم....

.

.

.

.

.

.

يه دفعه يادم اومد كه جريان قهر كردنمون و بگم......... تاريخ و اينا رو كامل يدم نيست ولي هر چي يادم بود ميگم.......

روز يك شنبه ما روبردن اردو. اردوگاه شهيد دستغيب..... خارج از شيراز نزديك باجگاه........

خيلي خوب بود....... من و آيدا و مهشيد و سوسن بوديم. من و آيدا و مهشيد اول صبح كه رسيديم دو تا پيك مشروب خورديم تا نهار........ كه نهارم اومديم به جاي نوشابه ويسكي خورديم...... خيلي الكل داشت (48 درصد بود.......)

من و آيدا خيلي با هم پايه هستيم ولي اخلاقش خيلي عوض شده بود نميدونستم چي شده.......     عصرم مامان من اومد دم در مدرسه كه ببرتمون خونه....... خب همه رو رسوند و شب يه دعواي حسابي كرديم.....   صبح خسته بودم و با سرويس نرفتم خابيدم كه با بابام برم..... واسه همينم دير رسيدم..... رفتم تو دفتر كه برگه ورود به كلاس بگيرم كه معاون بي شعورمون كه اسمش تقي  هست گير داد و كيميا تو هر روز دير مياي..... من با تو و دوستات چي كار كنم؟؟؟؟؟‌ هر چي گفتم كه اين اولين بار هست كه اومدم مدرسه و دير شده ولي............ نه بايد زنگ بزنم مامانت ببينم تو كجا بودي؟؟؟؟؟؟  بعد از يه عالمه كس شر گفتن گفت برو كلاس........

امتحان زبان فارسي درس املا رو داشتيم. از وسطش رسيدم و نصفش و ننوشتم واسه همينم بعد از امتحان برگم و ندادم و گفتم بقيه رو بنويسم و وقتي رفتم از معلم خاستم كه واسم بخونتش، گفت نه بهت صفر ميدم كه برگت و ندادي........ منم كه اون روز خيلي حالم بد بود و دقيقا يه همچين روزي با عليرضا به هم قول داديم كه تا آخرش هر جا كه باشه با هم باشيم ، زدم زير گريه و بعد كه به دوستام گفتم چي شده،‌مهشيد گفت خانم چرا صفر؟؟؟؟؟؟ دير رسيده....

گفت: كي گفته؟؟؟؟؟ دوباره شايعه؟؟؟؟؟؟ ديگه خيلي عصباني شدم و خيلي گريه كردم......   عصر همون روز، نازنينم يه دعوا كرده بود با يكي و اونم حالي بهتر از من نداشت...... زنگ دوم و سوم كامپيوتر داشتيم و چند تا الگوريتم بايد مينوشتيم و من نوشتم و دادم به آيدا و مهشيد كه اونا هم بنويسن..... من اعصا ب نداشتم و آيدا تند تند يا سوال ميكرد يا ميگفت اشتباه نوشتي..... منم خيلي ناراحت بودم و سرسري جوابشو دادم و دعوامون شد......

آيدا: تو خيلي مغروري. خودت و ميگيري و شروع كرد به دعوا.......

منم هيچ چي نگفتم فقط گفتم كه من مغرور نيستم و امروز اصلا حال و حوصله ندارم تو اگه بلدي بنويس خودت..... فقطم يه بار ميگم كه بيا قهر نكنيم....... خاستي كه دوست باش ولي من اگه تو هم قهر كني، قهر نيستم..... تو مرامم نيست كه بخام قهر كنم.....

فردا هم ديدم مهشيدمن باهام قهره..... سوسن و يلدا گفتن بيا پيش ما و منم كه تنها بودم رفتم پيش اونا نشستم.......

.

.

.

چهار شنبه همون هفته كارنامه ميدادن و مامانم كارنامم و گرفت و رفت..... مهشيد اومد و گفت خب ميگفتي كارنامه ما رو هم بگيره...... گفتم برو....... اون موقع كه پشت سر ما حرف ميزديد با نازنين جون يادتونه؟؟؟؟؟؟ 

.

.

.

چند روز گذشت و تو سرويس سارا ازم پرسيد قهريد و من گفتم تقريبا..... با حركت سر و دست و......

سارا اصرار كرد كه برو كنارش بشين و من انكار كه نميرم و گير داده بود به آيدا كه پات و جمع كن تا بياد اون جا بشينه و اونم انكار.......

اون روز گذشت و فرداش سر كلاس آيدا نامه داد كه كيميا خانم بگو ببينم ما چي پشت سرت گفتيم و من جواب دادم كه قرار بوده پشت سرم باشه و من نفهمم و گفتم از رفتار مهشيد فكر كردم كه پشت سرم حرف زديد....نامه داديم به هم و گفت من ميخاستم بيام و باهات دوست شم ولي وقتي رفتي پيش يلدا اينا ديگه نيومدم...... منم گفتم من با تو و مهشيد قهر بودم واسه چي بايد بيام پيش شما بشينم؟؟؟؟؟؟؟ مثل اين كه نميدونست كه من و مهشيدم قهريم.... بهش گفتم كه ميدونم داري بهونه مياري و نميومدي....... خودشم قبول كرد و با هم دوست شديم..... همون روز رفتم سر جام ولي پيش مهشيد نشستم و فردا دوباره رفتم سر جاي خودم.......... پيش آيدا نشستم و دوباره همه شيطنت هاس سركلاس و شلوغ كردن و خنديدن سركلاس. اذيت كردن معلما و خنديدن به معلماي كج و كوله ي مدرسه!!!!!!!!!!!

 

بالاخره با هم دوست شديم......... بالاخره يكي از داستان و اتفاقايي كه واسه من افتاد مثل آدم تموم شد و دوباره مثل هميشه نشد.....

چند روزي كه با هم دوست نبوديم، خيلي درس ميخوندم ولي خيلي به آيدا وابسته بودم و نميتونستم اولش بي خيالش بشم ولي بعدش كم كم عادت كرده بودم..........

ما خيلي خاطره با هم داريم........ اگه وقت كردم بازم خاطره هام و مينويسم........

 

 

منتظر نظرتون ميمونم........

مرسي كه بازم داستانم و خونديد......

باي

نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت 15:12 توسط kimia| |

سلام. يك شنبه رفتم خونه دوستم. تا دلتون بخاد خوش گذشت. خورديم و خنديديم. حتي يه كارم يادشون ندادم........

راستي..... عزيزم من همين طوري با عليرضا دوست نشدم. واقعا يه حس دروني بهم ميگفت دوسش دارم و بايد باهاش باشم.........   فكر ميكردم با اونه كه كامل ميشم ولي بعد فهميدم كه كاملا در اشتباه بودم......

ميدونيد راستش ما خونه عموم اينا بوديم كه قرار شد بريم بيرون. عليرضا كه پسر خاله پسر عموم ميشد، اون جا بود و به ما گفتن جلو اون بگيد جايي نميريم اون كه رفت خونه مامان جونش، ميريم بيرون...... از اون شب خيلي دلم واسش سوخت كه حتي خاله خودشم يه جورايي تحقيرش ميكنه....... اين شد كه.........

 

اكه فرصتش پيش بياد، بيشتر واستون ميگم.اما الان بيشتر ميخام از يكي به اسم ميلاد م. بگم كه ميگه عاشق دوستم نازنين هست........ به نظر من كه پسر خوبيه. خوشكل نيست، خوش هيكلم نيست ولي تو دلش هيچ چي نيست......

ميلاد اينا با نازنين اينا همسايه هستن....... خونوادش ميترا، سانازو نجمه(خاهراش) مامانش كه مرواريد خانمه و مصطفي كه شوهر ميترا و عزت شوهر ساناز..........

شايد بگيد اين وسط باباش چي ميشه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!       به دليلي كه به ما نميگه باباش زندانه.

خودش ميگه اگه باباش بود الان نه مشروب بود و نه سيگار..... نه قليون و نه هيچ خلافي بود. ميگه جلو باباش حتي جرات نداشته اسم سيگار و هم بياره........   به نظرم واسه نبود باباش يه كمبودايي داره..... خيلي روش اثر كرده و بعضي وقتا يه دفعه ميزنه به سرش، با نازنين دعوا ميكنه. يا تو سرما ميشينه تو پارك و به نازنين ميگه تو من و دوست نداري و با كس ديگه اي هستي......

يه داستان باهال:::::::::   چند شب پيش ميره پاي كامپيوتر و آهنگ ميزاره. هر كي مياد اون جا و چرا آهنگ گذاشتي---- خاب بودم ----- كامپيوتر منه.... اونم اهميتي نميده و واسه خودش گريه ميكرده كه نجمه خانم با فلاكس چايــــــــــــــِ چولوپ ميكوبنه تو سرش.....    اونم قهر ميكنه و ميزنه بيرون از خونه.........    تا 4 صبح تو آگاهي بوده و بعدشم يه مسير طولاني و پياده مياد خونه.......

راستي يادم رفت بگم كه حكم باباش اعدامه و تو بازرسي مجددم دوباره اعدام... خرجي خونواده رو عزت خان ميدن كه وضع ماليشون خوبه.....  البته هميشه خونه ميلاد اينا تلپه ها........

 راستي مثل ما رو عليرضا روزگار خاننده استان فارسي تعصب داه و با آهنگ الهي بميرم اون خيلي هال ميكنه.......     نازنين ميگه وقتي ميلاد بهش گوش ميده گريش ميگيره.....

آهنگ جالبيه تكستش:

 

 

الهي بميرم با صداي عليرضا روزگار تنظيم بنيامين ولي نژاد

الــهي بميـــرم اگه باز ببيــــــنم غمي توي چــشمـــــــات

الـــهي كه باشه براي دل من تمومي درداااااا

الـــهي بميرم واسه اين نگــاهت كه اين قد نجيـــبه

الــهي بميــــرم واسه اشك چشمات كه خيلي غريـــبه

 

بميــــرم الــــــهي واسه تــــو واسه تـــــو، توكه گريه كـــــــردــــي

تو كه لحظه لـــحــظه تمــــــوم غمــــا رو با من سر ميكردـــــــي

ديگه گريه بس كـــــــن بزار واسه مــــــن تموم غمـــات و

بزار من بميــــــرم كه طاقت ندااااااارم ببينم چشـــــات و        بميرم الهـــــــي

 

الــهي بميـــرم اگه باز ببيــــــنم غمي توي چــشمـــــــات

الـــهي كه باشه براي دل من تمومي درداااااا

الـــهي بميرم واسه اين نگــاهت كه اين قد نجيـــبه

الــهي بميــــرم واسه اشك چشمــــات كه خيلي غريـــبه

 

 

 

آهنگ نخاستي عليرضا خيلي معروفه..........تكستش:

عليرضا روزگار

خيلي خوشم اومد ازت

خمم به ابروت نيومد

ما رو چه مفت فروختي و

يكي ديگه به جام اومد

بهونه كردي گفتي كه

عشق تو از رو هوس

اما ميخوندم از چشات دستي واسم بالا دسه

 

***********تو نخاستي كه بموني كنارم*************

 

تو نخاستي كه بموني كنارم

پيش دل زارم

بدوني كه من يه بي قرارم

بدوني كه من چشم انتظارم

 

ندونستي با دلم چه كردي

تو به رنگ زردي

تو نشوني از شباي سردي

واسه قلبم هميشه يه دردي

 

آخه مگه من واست چي كم گذاشتم

عشق و دل و هر چي كه از جووني داشتم

ولي تو دلت با ديگرونه

خدا كنه كه آبروت و سر بمونه

 

آخه مگه من واست چي كم گذاشتم

عشق و دل و هر چي كه از جووني داشتم

ولي تو دلت با ديگرونه

خدا كنه كه آبروت و سر بمونه

♫♪♫♪♫♫♫♪♪

آخه مگه من واست چي كم گذاشتم

عشق و دل و هر چي كه از جووني داشتم

ولي تو دلت با ديگرونه

خدا كنه كه آبروت و سر بمونه

 

آخه مگه من واست چي كم گذاشتم

عشق و دل و هر چي كه از جووني داشتم

ولي تو دلت با ديگرونه

خدا كنه كه آبروت و سر بمونه

♫♪♫♪♫♫♫♪♪

******تو نخاستي كه بموني كنارم******

تو نخاستي كه بموني كنارم

پيش دل زارم

بدوني كه من يه بي قرارم

بدوني كه من چشم انتظارم

 

ندونستي با دلم چه كردي

تو به رنگ زردي

تو نشوني از شباي سردي

واسه قلبم هميشه يه دردي

♫♪♫♪♫♫♫♪♪

 

 

عليرضا روزگار ساحل از آلبوم عطر محبت::::

 

عليرضا روزگار

 

خسته ام

خسته و تنها

قدمي پيش بيا ساحل دريا

برسان اون ملم بادي و تنها

شايد آنجا دل من

مانده به دريا

موج اكنون زندش

سخت به ساحل

دل تنها

اون عروس دل من بود

كه بردش دل دريا

اون عروس دل من بود

كه بردش دل دريا

 

صبح دم سوزش و سرما

بربود اين دل تنها

كه ربود از كفم آخر

دل افسون شده ام

اون دل دريا

قدمي پيش بيا ساحل دريا

كه روم آن طرف ساحل خشكيده ي رويا

روم امشب به كجا باز نما اون لب زيبا

ببرم با خود از اينجا

سخن از عشق بگو

اي دل تنها

سخن از عشق بگو

اي دل تنها

تو ببين اين منم اون

كشتي بشكسته

كه ماندست به گل

بر تن اين ساحل دريا

ببرم با خود از اينجا

كه زنم با تو به دريا

كه به هر جا بروي

با توشوم از پس فردا

به كجا رو بنهم

چون كه تو اينجايي و آنجا

از افق ميرسد آن كشتي عشق من تنها

اون لباس تن افسون شده استبر تن دريا

كه چو هيچ كس نكند تن

به جز از تن دريا

 

 

يه آهنگ ديگه كه از همه بيشتر دوسش دارم::::::

عليرضا روزگار

منتظر موندم به راهت تا هميشه

چشم به راهت مونده بودم پشت شيشه

انتظارت تلخ مثل مردن دل

مثل عشقي خاب و باطل

مثل عشقي خاب و باطل

مثل عشقي خاب و باطل

واي اگه فردا بياد باز تو نيايي   باز تو نيايي

واي ميخام داد بزنم از اين جدايي     از اين جدايي

واي ديگه مردم، ديگه مردم چه قد تو بي وفايي

مگه من با تو بد كردم خدايي

مگه من با تو بد كردم خدايي

♫♪♫♪♫♫♫♪♪

هر چي ميخاي بگي بگو

اما نگو دوست ندارم

هر كار ميخاي بكن

ولي بگو نميري از كنارم

 

هر چي ميخاي بگي بگو          هر چي ميخاي بگي بگو

اما نگو دوست ندارم              اما نگو دوست ندارم

هر كار ميخاي بكن                 هر كار ميخاي بكن

ولي بگو نميري از كنارم         ولي بگو نميري از كنارم    

 

تو رو خدا مثل غريبه ها دلم رو هي نرنجون

تو رو خدا دشمنام و به روي من اين قد نخندون

 

تو رو خدا مثل غريبه ها دلم رو هي نرنجون

تو رو خدا دشمنام و به روي من اين قد نخندون

 

به خدا من ميميرم از اين جدايي

به خدا من ميميرم اگه نيايي

 

به خدا من ميميرم از اين جدايي

به خدا من ميميرم اگه نيايي

 

اگه فردا بياد و باز تو نيايي

اگه فردا بياد و باز تو نيايي

اگه فردا بياد و باز تو نيايي

اگه فردا بياد و باز تو نيايي

اگه فردا بياد و باز تو نيايي

 

 

آخر كارم مثل هميشه عجله داشتم......... همين طوري كه گوش دادم تايپ كردم.......

نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 17:36 توسط kimia| |
سلام.

امروز مثل همیشه ساعت ۲ تعطیل شدم و اومدم خونه. قراره برم خونه یکی از دوستام. فردا امتحان کامپیوتر داریم و میخایم با دوستام کار کنیم.......

دلم میخاد برم یه جایی تنهای تنها گریه کنم تا خالی شم......

نمیتونم ادامه بدم. خاهرم وایساده و میخونه و دوست ندارم کسی بفهمه که من این وبلاگ و نوشتم!!!!!!!!!!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 15:27 توسط kimia| |
 آپلود عکس - شبکه اجتماعی فیس نما - قالب وبلاگ